قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

515

تاريخ نگارستان ( فارسى )

خواهان در پارك بودند ناگهان پاسبانان دولتى در پارك را كوبيدند تا در باز شد گروهى از سربازان درون ريختند چندانكه نزديك مشروطه‌خواهان رسيدند بناى زدن و كشتن و شكنجه‌هاى دردناك به آنان دادند بيش از همه به سيد عبد اللّه بهبهانى و سيد محمد طباطبائى و امام جمعهء خويى زدند و شكنجه كردند چندان‌كه اندازه نداشت يكى از اينرو سيلى يا مشت يا قنداقهء تفنك مىنواخت و ديگرى فرصت نداده از آنرو مشت يا سيلى مىزد سر برهنهء سيد عبد اللّه در هوا اين طرف و آنطرف ميگرديد در همهء اين آسيبها تنها سخنى كه از زبان اين سه تن شنيده شد جملهء لا إله الا الله بود مخصوصا بهبهانى . پس از آنكه شكنجهء بسيارى بدانها رسانيدند بكندن ريشهاى ايشان پرداخته دسته‌دسته موها را مىكندند و دور مىانداختند در اين ميان كسانى را نيز با شوشگه يا با ابزار ديگرى زخمى ساخته بودند كه خون از سر يا از گردن يا از رويشان روان بود و بعد از رنج و آزار بسيار ، اسيران بخانه‌هاى خود فرستاده شدند . محمد على شاه چون بهبهانى و طباطبائى را از پيش روان مشروطه ميدانست از اينجهت بنزد او از گناهكاران بشمار ميرفته‌اند و چون عنوان روحانى داشتند نمىتوانست ايشان را بيش از اين آزار دهد بهبهانى سه روز در بند بود سپس او را به خاك كلهر روانه كردند و طباطبائى بعد از سه روز رها شد زيرا زن شاه از او حمايت ميكرد امام جمعهء خوئى را نيز رها كردند . شعر : خواهى كه دادت بر درد صد سلسله بيداد را * منت بكش گردن بنه زنجير استبداد را [ 811 - شكنجه شدن سيد محمد طباطبائى و بهبهانى ] 811 ايضا شكنجه‌ها و فجايع مذكوره سبب شد طباطبائى و بهبهانى نامه هايى بنجف بفرستند . صورت تلگرافى كه فرستاده‌اند : چند روز است اعليحضرت بدون بهانه با هيأت موحشه در خارج دروازه تشكيل اردو چند نفر از امرا را بعد از دو سه روز حبس تبعيد ، ملت در كمال استيحاش و خوف قتل نفوس فوق العاده ولايات ايران تعطيل عمومى اقدامات مجدانه سريع النتايج فورا لازم است داعى عبد اللّه الموسوى البهبهانى . الراجى جمال الدين الحسينى . محمد بن صادق الطباطبائى . پاسخ زير را از نجف فرستادند : تلگراف موحش موجب ملالت فوق العاده گرديد . با اقدامات غير مترقبه آنچه متوقف عليه حفظ اسلام و مسلمين است معمول فرماييد عموم مسلمين اطاعت نموده نتيجه را سريعا اطلاع . محمد حسين . محمد كاظم . عبد اللّه المازندرانى . باز از نجف تلگراف زير را به تهران فرستادند : تهران توسط آقايان حجج الاسلام بهبهانى و طباطبائى و افجه‌اى دامت بركاتهم .